|
بادبادک دلم در اوج حقیرش بود که نخش پاره شد و بر بام خانه ی تو افتاد ... تو آن را برداشتی و به رشته ی بی انتهای عشق بستی و به آسمان فرستادی ... از تو دور میشوم شاید ، اما در دست تو می مانم ... مسیحا برزگر + نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد1388 12:52 توسط ماه تی تی |
دلم پرتشویش است به اندازه ی این وسعت سیاه دلتنگی + نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388 11:19 توسط ماه تی تی |
+ نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388 11:15 توسط ماه تی تی |
ستاره..... امشب هم با تابوت چوبی زیبایش برای ستاره خاموشاندن می آید
هرشب می آید تا آخر دنیا را سربکشد
+ نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388 11:13 توسط ماه تی تی |
در کنارت میمانم همچون فانو سی در تاریکترین شبها
و بالهایی خواهم بود که
در طول پرواز یاریت خواهم کرد
و در طوفان سرکش سرپناهی برای تو خواهم بود + نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388 11:10 توسط ماه تی تی |
جز اشک چه جان پناهی؟؟؟ دلم دیریست گرفته + نوشته شده در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 11:39 توسط ماه تی تی |
+ نوشته شده در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 11:37 توسط ماه تی تی |
+ نوشته شده در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 11:1 توسط ماه تی تی |
وقتی تو پیروز میشی من با غرور میگم هی ! اون دوست منه... اما وقتی میبازی کنارت میشینم و میگم هی !من دوست توام... ***** مرگ چه روشن راهی و چه هموار جاده ای * نه ماه و نه ماهی هیچ نماند + نوشته شده در چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 20:39 توسط ماه تی تی |
دستانت بوی عشق می دهد بوی روزهای خیس و شاد + نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387 9:49 توسط ماه تی تی |
شاید این تقدیر ما بود تاراج آیینه را ببینیم و دم نزنیم + نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387 9:48 توسط ماه تی تی |
ایمان داشته باش به عشقی که در تو چونان آهویی می دود + نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387 9:46 توسط ماه تی تی |
مترسک! هرروز با صدایت ساحت نسیم را مکدر میکنی + نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387 9:45 توسط ماه تی تی |
جهنم کوچک من سمت رهگذار پا فرسا نشسته ای به انتظار که؟ کسی سر بر بالینت نمی نهد جهنم لبخنده ! آواز آفریننده همین بود ؟ بیگانه ترین حس ها در من رخنه کرده خواب عصیان می بردم این عصیان زیبا + نوشته شده در سه شنبه 1 بهمن1387 13:20 توسط ماه تی تی |
آفریننده امروز را رنگ تمنا زده + نوشته شده در سه شنبه 1 بهمن1387 12:42 توسط ماه تی تی |
از چشم خورشید در اعماق سیاهی بی تنفس شعاعی بر جان سایه ها سرازیر شده متن سرد شب نوشته هایم به آواز صبح تسلیم گشته باز هوای تازه ی این نم مرده را رنگ رسوایی زد + نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387 14:13 توسط ماه تی تی |
چقدر شبیه ِ گذشته های دور ِ منی گذشته هایی که حالا دیگر شبیه من نیستند چقدر شبیه خاطره هایی شده ای که از خودم به یاد دارم چرا نزدیکتر نمی آیی ؟ آنقدر که بتوانم قلم در عطرت بزنم و بنویسم برای اینجا که من ام و افسوس که تو نیستی + نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387 14:5 توسط ماه تی تی |
شعری از روزبه آغاجری از مجله ی فرهنگی هنری سایه سرشار، ایستاده بود مرد در دستهایِ پرتپشاش سیمایِ محوِ زنی در چشمهایِ روشناش چشماندازی دور در قلباش ترانهای . . . تلخ، ایستاده بود مرد افتاده بود چهرهی بیتاباش در لیوانِ چای غلتیده بود از سینهی پرشورَش چکههایِ عرق و رفته بود با پکهایِ نفسگیرِ سیگارش عشق . . . خشمناک میرفت مرد در دستهایِ لرزاناش سیمایِ روشنِ مرگ در چشمهایِ محوَش سرگیجهای دور در قلباش نفرتی . . . پوک، ایستاده بود مرد قلمی تاریک در دستاش کاغذی مچاله در نگاهاش کلماتی مرده در گلویاش. + نوشته شده در دوشنبه 30 دی1387 13:57 توسط ماه تی تی |
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////// زیر سایه ی این شب سرتاسر کشیده درد را سرکشیده ام زخمی گل زده بر قلبم که ثانیه را به یاد می آورد که شب سرتاسر خوابیده بود و موسیقی بی نهایت همیشه به من زل زده به گل هایم که می شکفد می سوزد + نوشته شده در سه شنبه 24 دی1387 11:45 توسط ماه تی تی |
+ نوشته شده در سه شنبه 24 دی1387 11:24 توسط ماه تی تی |
به تماشا سوگند
واژه ای در قفس است + نوشته شده در سه شنبه 24 دی1387 11:14 توسط ماه تی تی |
+ نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387 13:30 توسط ماه تی تی |
پایان شب نشینی ما ماه بیدار ماند تا لبخندت را هزار بار بمیرد بلند نامت را بر روشنای ستاره ها می کشم تا شامگاه تا خواب آلوده ماه + نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387 13:30 توسط ماه تی تی |
+ نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387 13:30 توسط ماه تی تی |
پایان شب نشینی ما ماه بیدار ماند تا لبخندت را هزار بار بمیرد بلند نامت را بر روشنای ستاره ها می کشم تا شامگاه تا خواب آلوده ماه + نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387 10:10 توسط ماه تی تی |
شب یَلدا يا شب چِله : آخرین شب آذرماه،نخستین شب زمستان ودرازترین شب سال است. ایرانیها این شب راجشن می گیرند.ایرانیان باستان با این باورکه فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نورایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند. پبشینهٔ جشن سفره شب يلدا + نوشته شده در شنبه 30 آذر1387 12:31 توسط ماه تی تی |
اگه یه روز بغض گلوت رو فشردبهت قول نمی دم که می خندونمت ولی می تونم باهات گریه کنم اگه یه روزنخواستی به حرف کسی گوش کنی بهم بگو....... قول می دم که خیلی ساکت باشم اگه یه روزخواستی در بری حتما خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام بمونی اما میتونم باهات بدوم اگه یه روز سراغم رو گرفتی و خبری ازم نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتیاج دارم + نوشته شده در شنبه 30 آذر1387 11:50 توسط ماه تی تی |
روی آرزوهای من نشستی و تمام فنجانت را سر کشیدی کمی قدم زدی لرزشی درون معصومیت مخواب آلوده ی من بیدارم کرد هنوز حالا روبروی مددن ایستاده ای و و آسمان را پر دود دلت می کنی هنوز من درگیر لرزشم + نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر1387 11:9 توسط ماه تی تی |
اینم هندونه ی شب یلدا ان شاالله شب شیرین و شادی در پیش داشته باشید ***** من در بلند ترین شب سال دلم می خواد همه گرم باشن شبی که شاید برای میلیون ها نفر تلخ باشه کسایی که شاید شب یلدای تنهاییشون یادشون پر می کشه به روزایی که با دستای پر مهری گرم می شده و حالا گرد فراموشی را پاشیده و رفته کسایی که دردی از زمانه روحشون را آزرده صدام رو بشنو خدایا و به همه نظری کن به تنهاییهای بی فروغشان به درد نان به خنجر نامردمیهایی که بر تن خسته شان فرود می آومد نظری کن خدایا!به سپیده مهمانمان کن . + نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر1387 10:29 توسط ماه تی تی |
دیشب لب چشمام پر بوی خواب آلوده ی تو بود چه هوای تب داری در تنم پیچیده . + نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر1387 10:9 توسط ماه تی تی |
|
|||||||||